تبلیغات
یادداشتهای خصوصی من - مطالب خرداد 1391
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
امكانات جانبی
 




وصف حال این روزها حکایت عجیبی شده که  اغاز و پایان ان  پر از ای کاش هایی شده 

که انتهای بن بست یکرنگی های دنیای این زمانه تلمبار شده اند....


ای کاش هایی  از جنس دلتنگی واسه روزهایی که یکرنگی مرام مردمانی بود که خالی از هر دورنگی بودند.....

نمیدانم چرا این روزها اگر بخواهی به قول قدیمیها خاکی باشی و فارغ از موقعیت

شغلی...بی اتکا به انچه که هستی به مانند کف دست باشی و  تهی از هر افاده  و

غروری باشی تو را باور نمی کنند...

ای کاش بی انکه فریاد بزنی که چه کسی هستی تورا در سکوت باور کنند تا سنگینی خود شیفتگی روی شانه هایت ننشیند....


انگاری دیگر باید خودت نباشی ... ساده نباشی ...یکرنگ نباشی...  که اگر باشی تو را
رنگ می کنند و باور نمی کنند


که اگر مثل خودشان در گیر کلاس بازار این زمانه نشوی متاع سادگی و بی تکبر بودنت را

ارزان می خرند و افکار و وجدانت را به بردگی می گیرند تا مثل خودشان شوی


این روزها دلم  از این ایکاش ها گرفته گاهی افکارم به سمتی میرود که عقایدم را به 

 بازی می گیرد که گهگاهی منم سبدم  را از تکبر ...دو رنگی ...و همه کالاهای اشفته

بازار  این دنیا پرکنم....

 اما  دنیای من فارغ از انچه که امروز به ان رسیده ام پر از سادگی هایی است که بی

انها نمیتوانم خدا را درک کنم ...نمی توانم موفقیت هایم را تدوام ببخشم...


اری من سکوت می کنم باز هم یکرنگی را به چند رنگی ها ترجیح میدهم بگذار هر جور

دلشان می خواهد فکر کنند مهم این است که من امروز بالاتر از قله ارزوهای دیروزم ایستاده ام ....

اما... اما هرگز دیگر به انهایی که غرق در دنیای کوچکشان حتی به سایه کوچک  خود  نیز فخر می فروشند نگاه هم نمی کنم


چشمان من خاک پای انهایی که  دلی دریایی دارند و مرامشان مرام اسمانی است

انهایی  که دانسته اند چیزی ساده تر از بزرگی نیست و چیزی بزرگتر از سادگی نیست

...................................................................................................

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.

 من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم





ن : abouzar
ت : چهارشنبه 24 خرداد 1391


ابن سینا...زکریای رازی....ابوریحان بیرونی....خوارزمی و.... نام اورانی که با علم خود دنیا رامتحول کردند همگی روزی در همین خاک پاک پای به کره خاکی گذاشتند ...

 و  انگاه که به غروب زندگی خود رسیدند با دستاوردهای درخشان علمی خود نام میهن خود را بر بلندای قله های علمی دنیا پر اوازه کردند.....

انها در دورانی می زیستند که حتی اثری  هم از تکنولوژی های نوین امروزی نبود اما نقطه اتکای انها دانشی بود که افریدگار علم افرین برای انها به ارمغان اورده بود.....

اری انها امدند و رفتند...سالها گذشت اما در میهن متمدن ما با ان گذشته علمی درخشان هنوز....

جماعتی رمال به بهانه هایی واهی چون بخت گشایی و.... دعا نویسی می کنند...و بدبختانه تر اینکه هر روز بر تعداد مریدان این رمال ها افزوده می شود

هنوز مادری با طالع بینی برای اینده دخترش تصمیم میگیرد و پدری بنا به رسم و بدعتی منسوخ شده دخترکش را همچون کالایی می فروشد...

و هنوز...بگذریم

و واقعیت اینکه هنوز های میهن ما فراوانند هنوز هایی که دل میسوزانند و ریشه ها را می خشکانند.....





ن : abouzar
ت : سه شنبه 16 خرداد 1391




1_عجب زمانه ای، شیر ها پاکتی اند، پلنگ ها صورتی اند، قهرمانان دوپینگی اند و عشق ها ساعتی!


2_دهانم پُر از حرف است، حیف با دهان پُر نباید سخن گفت.



3-خودروها تکامل پیدا کرده اند؛ اما خیلی از آدم ها هنوز انسان نشده اند


4-این روز ها به هرکی «بال و پر» بدهید «دُم» در می آورد.


5-خوش به حال فقیر که یک حرف از غنی بیشتر دارد.


6-قلم پاچه خوار نوکش همیشه چرب است.


7-آن قدر دست روی دست گذاشت که پا روی دمش گذاشتند.


8-همه انسان ها برابرند اما بعضی ها برابرترند.


9-بهترین بازی زندگی اش زبان بازی بود.


10-
شاید با « ارز » معذرت مشکل تورم حل شود.


11-به علت خالی بودن جیب مردم، جیب برها شاکی شدند.



12-
نیامدی نگاهم دست خالی برگشت.


ن : abouzar
ت : جمعه 12 خرداد 1391


1_
اگر حرف مفت را می خریدند خیلی ها میلیاردر بودند.


2_ آن هایی که با وعده دلخوشند , نباید از آینده بیمناک شوند.


3_ همیشه قبل از خودم شستم خبردار می شود.


4_کسی که از واقعیت ها بهره می گیرد رباخوار نیست.


5_پرنده پس از فرار از قفس، از بهار نشان لیاقت گرفت.


6_قلمی که مغز ندارد، حتما آبرویت را خواهد برد.


7_ بعضی ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می شوند.


8_ هر وقت او را می بینم کمی مکث می کنم، مثل ویرگول.


9_ تمام زندگی ام قسطی است، اما گوشم بدهکار نیست.



10_برای اینکه هم رنگ جماعت شود , جماعت را رنگ می کرد.



ن : abouzar
ت : دوشنبه 8 خرداد 1391


همه ما سرزمین مادری و اسطوره هایش را دوست داریم....احساساتمان با شنیدن نامهای چون  کورش ... ارش کمانگیر...امیر کبیر...حافظ...مولانا...فردوسی و....قلیان می کند
...

اما اسطوره ها در ایران ما بخش عظیمی از محبوبیت خو درا از  تخیلات ذهن ما میگیرند...

تخیلاتی که بی انکه بدانیم  کورش که بود و چرا او یکی از مفاخر جهانی است تنها برای حفظ تیپ روشنفکری نمادهای او را به در و دیوار اطاقمان می زنیم و انقدر توهمات دروغ به او نسبت میدهیم که عده ای را به این تفکر می اندازیم که ایا کوروش واقعا بزرگ بود...

تخیلاتی که هر جمله ای زیبایی را خواه از یک متفکر به نام خارجی باشد و خواه از یک عاشق یا عارف گمنام داخلی  به دکتر شریعتی نسبت می دهیم بی انکه بدانیم دکتر شریعتی در میان صدها جمله زیبای عاشقانه در اثار خود از دردهایی می گوید که در قالب خرافه به جان ما افتاده اند و ملیت و دین ما را به خطر انداخته است...

و در این میان اصلا امیر کبیر را نمی شناسیم و درمورد مولانا....فردوسی و...انقدر کوتاهی میکنیم که همسایگان بیگانه سند انها را به نام خود میزنند...

کاش می شد فخر اوران سرزمین مادری را انگونه که هستند بشناسیم نه انکه یکی را انقدر بزرگ کنیم که هویت واقعی اش به ورطه شک بیفتد و نه یکی را در دالان های تاریخ به گرداب فراموشی بسپاریم....

تا انگاه هر بیگانه ای بداند که.....


ما برای آنکه ایران خانه‌ی خوبان شود
رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود

خون دلها خورده‌ایم

ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده‌ایم

ما برای جاودان ماندن این عشق پاک

رنج دوران برده‌ایم.






ن : abouzar
ت : پنجشنبه 4 خرداد 1391
 
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبی