تبلیغات
یادداشتهای خصوصی من - یاداداشت امروز من....شب دهم
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
امكانات جانبی
 





رفعت : سلام آقا حیدر.
حیدر : سلام از ماست، خوش اومدین ... چه وقتی از شبه ننه؟
مادر حیدر : آقا یاور اومده عیادتت.
حیدر : یاور؟! ... خوش اومده ... اما من که چیزیم نیست ... ساعت چنده؟
مادر حیدر : از نیمه شب گذشته.
حیدر : نیمه شب ؟! ... چی می گی ؟! ... من قرار بود امشب تعزیه شب دهمو اجرا کنم ... خواب موندم ننه؟ ... مثه همۀ اونایی که خواب موندن و حسین رو تو کربلا تنها گذاشتن؟ ... پس چرا صِدام نکردی ننه؟
مادر حیدر : خوف نکن بچه ... خوف نکن......
......................................................................................


این یکی از سکانس های زیبای سریال جاودانه شب دهم است که بازی فوق العادۀ حسین یاری و موسیقی گوش نواز فردین خلعتبری تأثیرگذاری اش را دو چندان کرده بود.....

سکانسی که درد مندانه یاداور تنهایی حسین (ع) از دیروزهای دور تا به امروز است و حکایت خواب ماندن ما به بسان

انهایی که یا خود را به خواب زدن و یا خواب ماندن و فریاد تنهایی اسطوره ازادگی را نشنیدند....

حیدر خوش مرام گنده لات یه لا قبای کوچه های قدیمی تهران وقتی دل در گروی عشق به شاهزاده قجری بست و

سربند شرط اجرای تعزیه در ملا عام نا خواسته راه به وادی ازادگی حسین (ع) گذاشت فهمید که چون فرهاد باید

سنگ از کوه سخت بردارد نه از ساحل سلامت...

لوطی شب دهم به قول خودش به سیم چهارم زده بود و اومده بود تا از قبال این قسم افاضه ها سر دلی سبک کند اما

نمیدانست که دریای بزرگ ازادگی و جوانمردی حسین (ع) هر خرابه دلی را که عمق دریایش راببیند عاشقانه در خود

غرق می کند انقدر که حتی وقتی فخرالزمان پیشنهاد ازدواج او را قبول کرد و از سربند شرط اجرای تعزیه اخر گذشت

رو به او کرد و گفت: دهنت گلاب شاهزاده خانم اما...

اما مگه میشه ظهر عاشورا باشه و حسین (ع) رو تنها گذاشت......

انگاری حیدر صدای تنهایی حسین را شنیده بود که از اون جوونی که پس از جواب رد از فخرالزمان زار و ویلون زیر درخت

امامزاده قنبرک زده بود و دلش اونقد از اندوه لبریز شده بود که خلوت نشین محمل اعتکاف شده بود به خوش مرامی

تبدیل شده بود که جان به استان جانان داد و بی انکه خوف کند عاشقانه شهید مکتب ازادگی ازاده مرد کربلا شد....


و اما هنوز سالها میگذرد و صدای تنهایی حسین به گوش میرسد....

و هنوز هر ظهر عاشورا بی انکه خوف کنیم حسین را تنها می گذاریم و تنها برایش به سر و سینه میزنیم بی انکه 

بدانیم او چرا از همه دار و ندارش گذشت تا راه درست زیستن و ازادانه زیستن را به نسلهای پس از خود نشان دهد....

راستی این عاشورا هم تمام شد و نمیدانم ما باز هم در کوفه نفس خود میمانیم یا سر به کربلای ازادگی و جوانمردی

حسین (ع) خواهیم گذاشت....وعده ما اگر زنده ماندیم عاشورای بعد

وجودتون طلا و باطنتون برف....



............................................................................

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت








ن : abouzar
ت : دوشنبه 6 آذر 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ساراازکرمانشاه سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 09:19 ب.ظ
...
nahid جمعه 24 آذر 1391 04:02 ب.ظ
آنقدر زَمیـטּ خُورده امــ ﮐـﮧ بدانمـ

براے برخاستـَט

نـَﮧ دَستے از بروטּ

ﮐـﮧ همَتے از دَروטּ

لازم اَستـــ

حالا اَمّا

نِمے خواهَمــ بَرخیزَمـــــ

مے خواهمــــ اَندکے بیاسایَمــــ

فَردا

بَرمے خیزَمـــــ


وَقتے ﮐـﮧ فهمیده باشَمـــــ


چرا زَمیـטּ خُورده امـ....
مائده جمعه 24 آذر 1391 02:05 ب.ظ
سلام.. داداش لینک شدی..با افتخار.
لینک منم با منوان:~*¤ [صاحبღها] ¤*~
SeMiRe0111 پنجشنبه 23 آذر 1391 01:42 ب.ظ
سلام چرا دیگه آپ نمی کنی؟
من آپم خوشحال میشم بهم سربزنی
امیدناامیدی های من چهارشنبه 22 آذر 1391 02:27 ب.ظ
گنجشک را تکه نانی زنده نگه می داشت … عاشق را تکه دلی !
اما دریغ کردند رهگذران
ساراازکرمانشاه سه شنبه 21 آذر 1391 07:08 ب.ظ
سلام
نیتی سه شنبه 21 آذر 1391 05:08 ب.ظ
چرا آپ نمیکنی پس
آرزو دوشنبه 20 آذر 1391 08:37 ق.ظ
سلام داداش گلم زیبا بود ببخش كه دیر به دیر می آم بیمارم و نشتستن پای كامپیوتر برام مثل سمه.اما امروز خوشحال كه با نوشته های تو شورع شد. پیروز باشی
محكوم بیگناه یکشنبه 19 آذر 1391 09:47 ب.ظ
mesle hamishe alii booood
نیتی سه شنبه 14 آذر 1391 05:36 ب.ظ
آپپپپپپپمممممممممم
نیتی یکشنبه 12 آذر 1391 04:32 ب.ظ
موفقیت کلید شادی نیست، بلکه شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می دهی دوست بداری، موفق خواهی بود.
هرمن کین
تبسم شنبه 11 آذر 1391 03:14 ب.ظ
__$$$$$$$$______$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
______$$$$$$$$$$$$$$$$$
________$$$$$$$$$$$$$
___________$$$$$$$
_____________$$$
______________$
سلام عزیزم،
یه آپ کوچولو دارم!
بهم سر بزنی خوشحال میشم...
نظر یادت نره!!
SeMiRe0111 شنبه 11 آذر 1391 12:58 ب.ظ
آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊  
┊   ✿✿


خوشحال میشم بهم سر بزنی
m جمعه 10 آذر 1391 06:33 ب.ظ
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـی مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی !

خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!


_____________
سلام داداش
ببخشید دیر اومدم
فوق العاده قشنگ بود
mammad250 جمعه 10 آذر 1391 05:30 ب.ظ
سلام آقا ابوذر.
از پست جدید تشکر.
چون احساس میکنم علاقه ای به شعر و شاعری دارید ی بحرطویل در وبلاگم گذاشتم.
خوشحال میشم نظرتونو بدونم.
nahid جمعه 10 آذر 1391 03:31 ب.ظ
چشمان من

همیشه مضطرب اند

همیشه در انتظار

خاطرات درون سینه ام ، همیشه بی قرار

من پرسه گرد خیابان خیس تنهایی ام

از سکوت کوچه های بدون پنجره می آیم
تبسم جمعه 10 آذر 1391 12:10 ب.ظ
این که حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.دکتر علی شریعتی
مشق مهربانی دل جمعه 10 آذر 1391 12:06 ق.ظ
سلام
چه عكس های قشنگ و بامزه ای...جناب ب روزم وشما هم دعوتی...مرسی
Admin پنجشنبه 9 آذر 1391 07:14 ب.ظ
سلام
ممنون جای تامل داشت.
کاش راه امام حسین رو بتونیم ادامه بدیم.
سپیده پنجشنبه 9 آذر 1391 06:54 ب.ظ
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند
سپیده پنجشنبه 9 آذر 1391 06:53 ب.ظ
سلام داداش عزیزم

آره منم این فیلم رو خیلی دوس دارم !

یادش بخیر قبلنا وقت داشتم نیگاه می کردم ...
ساراازکرمانشاه پنجشنبه 9 آذر 1391 03:52 ب.ظ
سلام
باآنکه زماهیچ زمان یادنکردی/ای آنکه نرفتی دمی ازیادکجایی ...؟
parmida پنجشنبه 9 آذر 1391 12:49 ب.ظ
خوشگل بود داداش گلم..!



دستت مرسی دااش!
arvin چهارشنبه 8 آذر 1391 10:42 ب.ظ
عااالی بووود
این فیلم رو هنوز که هنوزه دوس دارم
SeMiRe0111 سه شنبه 7 آذر 1391 01:36 ب.ظ
واقعا فیلم قشنگی بود
هنوز که هنوز برام تازگی داره
از عشق زمینی به عشق خدایی رسیدن

ممنون از پست فوق العادت
ارزو سه شنبه 7 آذر 1391 01:14 ب.ظ
__ _█████____████
___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
قشنگ بود ممنون از دعوتت
نیتی سه شنبه 7 آذر 1391 12:13 ب.ظ
بــرخـی از احـساس هــا را بــایــد ،
مــرد بــاشی ، تــا بـفهمـی !
زن بــاشی تــا ، درک کـنی !
پریچهر سه شنبه 7 آذر 1391 10:38 ق.ظ


چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد ؟؟

می گویند قسمت نیست، حکمت است...

من قسمت و حکمت نمی فهمم...

تو خدایی...

طاقــــت را مـــی فهمـــی...مــــگر نــــه ؟؟
پریچهر سه شنبه 7 آذر 1391 10:32 ق.ظ
سلام خوبین

عالــــــی عالــــــی مثل همیشه
چشم آبی دوشنبه 6 آذر 1391 11:58 ب.ظ

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم ، سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه ی تو ، شد فقط من !

چه عجب یادی از ما کردی....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
 
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبی