تبلیغات
یادداشتهای خصوصی من - یادادشت امروز من.....تلخی های یک زلزله
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
امكانات جانبی
 


باز هم حادثه ای تلخ جان شیرین عده ای هموطن را گرفت گویی زلزله فقط در دیار ما قربانی می گیردباز هم کاممان

تلخ شد از بس که دیدیم و شنیدیم که در گوشه ای از این خاک دست تقدیر بر سر مردمانی ساده از همین سرزمین

خراب شد و همه ارزو هایشان را به  تلی از خاک تبدیل کرد...

دیگر عادت کرده ایم که هر چند یکبار خاک این سرزمین بلرزد و عده ای هموطن را در اغوش خود جای دهد..

زلزله اذربایجان تلخ بود مثل انچه که در بم اتفاق افتاد و مثل همه زمین لرز هایی که پیش از این خاک این سرزمین را شرمنده مردمانش کرده بود....

اما انچه که پس از این زلزله اتفاق افتاد تلخی این حادثه را برای مایی که داعیه همدردی و حس انسان دوستی داریم را دو چندان کرد....

رسانه به اصطلاح ملی ما همانی که حتی در عید باستانی و اعیاد مذهبی ما شادی را از بیندگانش دریغ میکند در شبی

که اوار زلزله نفس هموطنان ما را برید حتی خبری کوتاه نیز از این حادثه تلخ مخابره نکرد و به جایش خنده بازار را روانه

انتن خود کرد بی انکه بداند گریه میزبان خرابه های شهر وروستایی بود که همین نزدیکی های ما سقف

ارزو هایشان برای همیشه فرو ریخت...

انطرف تر روزنامه های سراسری کشور که از پول بیت المال همین مردم استفاده میکنند بی انکه تیتری از این حادثه

دهشتناک بزنند خبرهای تحولات سوریه و المپیک را با اب وتاب پوشش دادند....

نمی دانم دلیل این همه بی تفاوتی چه بود .......

حالا دارم به این فکر میکنم که رسانه و روزنامه های ملی ما با اه دل شکسته هموطنان ما چه می کنند ........

نمی دانم ولی شاید دل ستار خان باقر خان و همه انهایی که این دیار مدیون رشادت های انهاست نیز شکسته باشد ..........

.....................................................................................................................................
یکی مدالـهایِ المپیـکش را میـشمـرد…

دیگـری گناهانـش را میـشمـرد و قرآن بر سـر میـزند که خــدایا العــفو . . . 
و در همیـن نزدیکـی ،

کودکـی میـشمرد که از خانـواده اش چنـد نفـر باقی مانـده اند … !!









ن : abouzar
ت : پنجشنبه 26 مرداد 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
صبا یکشنبه 12 شهریور 1391 05:16 ب.ظ
خیلی قشنگ بود واقعا درد دل من بود این حرف
m شنبه 11 شهریور 1391 11:06 ب.ظ
پرواز هم دیگر
رویای آن پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالش
خواب دیگری ببیند

تبسم جمعه 10 شهریور 1391 11:03 ب.ظ
خــــدایآ حواستـــ هستــــ
صدایــ هقــ هقــ گــــریه هامــ
از همونــ گلوییــ میــاد کهــ
تـو از رگشـــ به منــ نزدیکــ تریـــ ....
آپـــــــــــــــم
Empty جمعه 10 شهریور 1391 12:47 ق.ظ
همه ما تنهاییم...

نباید گول خورد!!

زندگی یك زندان است
ساراازکرمانشاه دوشنبه 6 شهریور 1391 10:48 ب.ظ
سلام حالت چطوره من اپم بیا
mammad250 دوشنبه 6 شهریور 1391 01:42 ق.ظ
بـأی ذنبٍ قـُـتلـَت؟؟؟؟

در: mvab.mihanblog.com
تبسم یکشنبه 5 شهریور 1391 11:37 ب.ظ
یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم
که دیدار صبح فردا ممکن نشود
پس به امید فرداها محبتمان را ذخیره نکنیم

m یکشنبه 5 شهریور 1391 06:27 ب.ظ
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست؟؟

من که هرلحظه به یاد تو و دلتنگ توام...

هرستاره یه نشان از غم و دلتنگی من...


آسمان را بفرستم ؟؟


که بدانی همه جا یاد توام؟؟؟

سمیه یکشنبه 5 شهریور 1391 02:24 ب.ظ
هر که او را مسیح در نفس است
جای او در میانه قفس است
هر کجا مرغک خوش الحانی ست
مبتلا و اسیر و زندانی ست
ماهی از رقص دلفریب خودش
می کند تّنگ را نصیب خودش
برّه چون مزّه اش لذیذتر است
نزد قصّاب خود عزیزتر است
هر که حُسنی به طالعش دارد
روزگارش چنین بیازارد
سیه آواز و چهره ای چو کلاغ
به رهایی پرد میانه باغ...
هر قناری چو قار قار کند
خویش را از قفس کنار کند
یا کلاغ و رهایی و ویله گی
یا قناری و این قفس زدگی
باز در تُنگ،در قفس بودن
بهتر از زشت و بد نفس بودن...
مرضیه ابراهیمی یکشنبه 5 شهریور 1391 12:18 ق.ظ
سلام
با یهدی الله لنوره من یشاء آپم...
خوشحال می شم سر بزنی...
یاعلی...
ساراازکرمانشاه شنبه 4 شهریور 1391 08:30 ب.ظ
عارفه شنبه 4 شهریور 1391 08:03 ب.ظ
اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند

هیچ گاه ازینکه درباره ی شما چه فکر می کنند

نگران نمی شوید . . .
parmida شنبه 4 شهریور 1391 02:24 ب.ظ
سلام. بابا اینه رسم معرفت؟؟؟

که ماهی یه بار به رفیقت سر نزنی؟؟

قد یه تا دونه خاکشیر آپم.

بعد قرنی خوش آمد گویی گفتم .بیا
parmida شنبه 4 شهریور 1391 02:24 ب.ظ
سلام. بابا اینه رسم معرفت؟؟؟

که ماهی یه بار به رفیقت سر نزنی؟؟

قد یه تا دونه خاکشیر آپم.

بعد قرنی خوش آمد گویی گفتم .بیا
قلی شنبه 4 شهریور 1391 01:48 ب.ظ
نمیدانم، مرثیه و مرده پرستیه یا واقعا نمیدونیم چی شده؟ یا ابعاد داستان رو نمیدونیم.
من به عنوان آدمی که میدونم حداقل حزب الهی نیستم، سر سپرده نیستم توی دستگاه حکومتی هم نیستم معتقدم لزومی به طم طراق رسانههای بی بی سی و صدای آمریکا نبوده و نیست. زلزله بی فرهنگی و هوچی گری اونها فعلا قراقر تا ابد دامن مارو بگیره ، زلزله آذربایجان نیاز به اسکان
نهایتا پنج یا ده هزار نفر داشت. که با توجه به حضورم در برخی از محفلهای امداد و نجات میدانم این آوار برداری و نجات با همین مدیریت فشل ایرانی و نصف یک لشگر مقیم قابل اجراست. قدری تامل کنیم شاید مشکل آنقدر ها هم حاد نیست، دقت کنیم فقط در پنج شش روز تعطیلات همین عید فطر بیش از نصف تلفان جانی زلزله آذربایجان در جاده ها کشته دادیم.
مشکل رو بشناسیم تسلیت هم میگیم کمک هم میکنیم. مشکل جای دیگست.
ابوذر هستی ولی من میگم گاهی سلمان باش.
تبسم جمعه 3 شهریور 1391 08:18 ب.ظ
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه میباره...به کسی توجه نمی کنه...از کسی خجالت نمیکشه...میباره و میباره و....اینقدر میباره تا آبی شه...آفتابی شه...!! کاش...کاش میشد مثل آسمون بود...کاش میشد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی...بعدش هم انگار نه انگار بارشی بود...


چندتا آپ کردم
nahid جمعه 3 شهریور 1391 02:22 ب.ظ
تو را آرزو نخواهم كرد تو را لحظه ای خواهم پذیرفت كه خودت بیایی با دل خود، نه به آرزوی من...
سلام دوست من.آپم خوشحال میشم تشریف بیارید و نظرتون رو درمورد سوالی که مطرح کردم بهم بگید.ممنون.
ساراازکرمانشاه چهارشنبه 1 شهریور 1391 06:16 ب.ظ
سلام خوبی ؟من آپم
سمیه چهارشنبه 1 شهریور 1391 10:23 ق.ظ
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم حسین پناهی
Admin سه شنبه 31 مرداد 1391 05:32 ب.ظ
سلام
حادثه ی تلخی بود...
فقط خداخودش کمکشون کنه

ممنونم از متنت.
الحمدلله یکشنبه 29 مرداد 1391 09:45 ب.ظ
سلام همسنگر عزیز وبلاگ ارزشمند و آموزنده ای دارید واقعا بهتون تبریك میگم مطالب عطرآگینی بود استفاده كردیم حتما هروقت به روز شدید من هم خبر كنید راستی خوش حال میشم به وبلاگ من هم سری بزنید نظرفراموشتون نشه یاحق
m یکشنبه 29 مرداد 1391 04:28 ب.ظ
با آرزوی بهترین عیدی از دستان مهربانش

عیدتون مبارک
ساراازکرمانشاه یکشنبه 29 مرداد 1391 01:01 ق.ظ
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان...
arvin شنبه 28 مرداد 1391 03:47 ق.ظ
تلخ بووووووود .خیلی
مرضیه ابراهیمی شنبه 28 مرداد 1391 02:38 ق.ظ
بشدت قابل فکر بود....
عالی بود...
من شما رو با اسم وبتون لینک می کنم...با اجازه...
Hamed جمعه 27 مرداد 1391 11:11 ب.ظ
خدا به بازمانده ها صبر بده...
هر چند بیشتر ناراحتی من مال این که زلزله ش زلزله ی ضعیفی بوده. ولی به خاطر خونه های ضعیفشون این مصیبت سرشون اومده. . .

ممنون داداشی. . .
پریچهر جمعه 27 مرداد 1391 10:40 ب.ظ
سلام حرف دل زدین ممنون ازتون

خیلی غم انگیزه دل سنگ ترین ادمهارو هم به درد آورده ولی بعضیا...
من هم به همه هموطنامم به خصوص آذری های عزیز تسلیت میگم .
انشالله خدا بهشون صبر بده

enesh جمعه 27 مرداد 1391 06:07 ب.ظ
جمعه روز آذربایجان است نه روز قدس...

جمعه هفتمین روز رفتگان اهر و ورزقان و هریس است نه روز عرب...

جمعه روز ایرانی آواره و زیر آوار مانده است...

ایرانی روز ""قدس""ندارد تا وقتیکه هموطنش آواره است...

_______________

آپم...
m جمعه 27 مرداد 1391 01:21 ب.ظ
گاهی وقتها از نردبان بالا میروی تا دستان خدا را بگیری غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نرده ها را محکم گرفته که ما نیوفتیم
_______________________-
واقعا غم انگیزه
من به همه مردم آذربایجان تسلیت میگم
خیلی متاسفم
ساراازکرمانشاه جمعه 27 مرداد 1391 10:13 ق.ظ
سلام انالله واناالیه راجعون .وخدابه بازماندگان صبرجمیل بده .آپم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
 
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبی