تبلیغات
یادداشتهای خصوصی من - یادادشت امروز من.....به بهانه حذف نوستالژی های کودکی
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
امكانات جانبی
 



{كوكب خانم ، زن پاكیزه و با سـلیقه‌ای بود. او سـطل شـیر را همیشــه درجای خنك نگه میداشـت.
كوكب خانم برای مهمانهایش نیمرو درست میكرد و با پنیر وماست سر سفره میآورد.
}


یاد گاو و گوسفندهای كوكب خانم به خیر ...طعم خاطرات شیرین کودکی طعم ماندگاری است که نه تلخی دارد و نه زود در گذر امواج زمانه بی وفا رنگ زوال به خود میگیرد...  و دراین میان درسهای ساده ابندایی در ان چند خط کوتاه برای ما دنیایی بود وصف ناشدنی...


و اما خبری که دیروز منتشر شد اینکه مسئول دیگری تازه از راه رسیده به بهانه عوض شدن نیازهای کودکان تصیمیم گرفته که دیگر تصمیم کبری و کوکب خانم در کتاب فارسی ابتدایی نباشند زیرا به گفته او نوع نگاه به زندگی تغییر کرده و حالا کودکان به دنبال قهرمانان دیگری هستند ...

و این گونه کوکب خانم مهربان که عمری به درازای خاطرات کودکیمان دارد با تصمیم خلق الساعه ای میرود تا شاید جای خودرا به امثال خاله شادونه های پول پرستی بدهد که همین چند روز پیش به جای حک کردن خاطره ها در ذهن بی قرار کودکان معصوم خرمدره ای مرگ را به انها هدیه داد....

بگذریم ...راستی شاید کوکب خانم...تصمیم کبری...حسنک کجایی...و.... شاهکارهای ادبی ما نباشند اما مهربانی و نظم پیامهای بزرگ این داستانهای ساده بودند که  اگر فراموش نشوند زندگی آدم را دگرگون می‌کند...

کاش که ان مسئول می دانست که کوکب خانم ساده ما با ان زندگی ساده اش تصویری بود از ارمانشهری که در ان انسانها بی انکه فرست کلاس باشند بی تکبر نان و نیمروی را در کنار هم تناول می کنند بی انکه چشم و همچشمی و خاله زنک بازیهای امروزی روابط انسانی  پاک و بی الایش انها را  فدای خود کند....

......و نهایت اینکه نوستالژی های کودکی ما با رفتن کوکب خانم و تصمیم کبری دست نخورده باقی خواهند ماند اما دلمان از این میسوزد  که این داستانها تنها پل ارتباطی بین نسلهای گذشته و اکنون بودند که میشد از لابه لای انها مهربانی ..ساده زیستن و ....را فارغ از تفاوت نسلها در کنار هم اموخت و دوباره اموخت.
..................................................................................

خاطرات كودكی زیباترند

یادگاران كهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی كوكب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز وسرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم

پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم

گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

همكلاسیهای من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید

همكلاسیهای درد ورنج وكار

بچه های جامه های وصله دار

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بودوتفریقی نبود

كاش میشد باز كوچك میشدیم

لا اقل یك روز كودك میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها كه بودش روی دوش

ای معلم یاد وهم نامت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن








ن : abouzar
ت : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
گاس پایک شنبه 17 تیر 1391 12:38 ق.ظ
واقعا خیلی دلم گرفت. برادر کوچکم آخرین نسلی بود که کتابای فارسیش مثله دوران ما بود ـ همه رو آرشیو کردم ـ یاد کودکی هام بخیر البته هنوزم کودکم اما .....................
پنجشنبه 15 تیر 1391 12:55 ب.ظ
مرسی ابوذر جون شما هم وبلاگ خوبی داری
بازم بیا
نازی شنبه 6 خرداد 1391 11:40 ق.ظ
زیبا بود
عارفه پنجشنبه 4 خرداد 1391 10:58 ب.ظ
هیـــچ حسی قشنگ تـــر از این نیست
كه در خـلـوتت
یــاد یه دوسـت تــو رو غـــرق خودش کنه
التماس دعا
sepideh پنجشنبه 4 خرداد 1391 11:55 ق.ظ
یه بغل گل های لاله ، سبدی پر از ستاره
می فرستم واسه دوستم ، که دلش مثل بهاره
سلام چهارشنبه 3 خرداد 1391 02:24 ق.ظ
منتظر مطالب جدیدتان هستیم
عارفه چهارشنبه 3 خرداد 1391 12:39 ق.ظ
شاید
سرنوشت ما
خوابیدن کنار واژه‌هایی‌ست
که دوستشان نداریم!!!
سمیه سه شنبه 2 خرداد 1391 11:06 ق.ظ
خدا مطلق است ، بی جهت است. این تویی که در برابر او جهت می گیری
(شریعتی)
Admin شنبه 30 اردیبهشت 1391 10:40 ب.ظ
سلام وبلاگتون زیباست...و با افکارتون موافقم من لینکتون می کنم امیدوارم دوستای خوبی باشیم.
m شنبه 30 اردیبهشت 1391 10:13 ب.ظ
نگاهت کافی ست تا در هوای آمدنت بمیرم
تو همیشه دعوتی
راس ساعت دلتنگی

mari شنبه 30 اردیبهشت 1391 05:05 ب.ظ
سلام
باعرض شرمندگی
ببخشید که دیر لینک شدید
سلام شنبه 30 اردیبهشت 1391 12:36 ق.ظ
قضیه خاله شادونه را فهمیدم.... شوکه شدم!!!
عارفه جمعه 29 اردیبهشت 1391 10:46 ق.ظ
سلام وب شما هم عالی و جذابه
اگه با تبادل لینک موافقی بهم خبر بده خوشحال میشم بگو با چه اسمی لینکت کنم
غریبه جمعه 29 اردیبهشت 1391 10:02 ق.ظ
زیبا بود
سلام جمعه 29 اردیبهشت 1391 12:08 ق.ظ
دوتا نکته در متن شما بود که علامت سوال شد برام!!! اول قضیه خاله شادونه!که الان باید برم بگردم ببینم قضیه چیه،بعد حزف کردنها... یادش بخیر ما دوره دبیرستان بودیم یک بنده خدایی کتاب زیست جانوری بود یا نمی دونم چی دیدو گفت واییی چقدر درباره گوش ساده نوشتن!!! گفتم این سادست!!من که گیج همین سادگیم!! گفت یه روز میشه دوتا نقطه میزارن روی یک صورت گرد و میگن این گوش است!!!!!راست گفت خیلی خیلی راست گفت... ذهن نسل دهه 70 ایا از ما دهه 60تیا دهه 80 از دهه 70ایا... ساده تر نا پخته تر و .... قدرت تحلیل بحث فکر یا حتی حوصله داره کم میشه!!! من به شخصه بسیار با گیشرفت موافقم اما نه اینا پیشرفت نیست که قدت فکر و سادگی و از همه بچه ها دارن میگیرن!!!! الان شخصیت اول بین رده سنی پسر من البته بجز خود پسرم شده بن تن!!!! دی جی مونا.... هری پاتر...بد نیست اما..... نمی دونم اما من دلم افسانه توشی شان را میخواد.......خونه مادر بزرگه و مخمل!!!!!!
سپیده پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 03:59 ق.ظ
گاهــــی نباید نــــاز کشید نبــــاید آه کشید... نبــــاید انتظار کشید نبــــاید درد کشید نبــــاید فریاد کشید تنــــها باید دست کشید و رفتــــــــــــ....
سپیده پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 03:58 ق.ظ
سلام دوست من
کودکی هم دوران شیرینی که گذشت .. من که همیشه پیش خودم می گم خوش به حال خودمون که کودکیمونو با یه دنیا سادگی و صداقت گذروندیـــــم !
کی می شه مثل ما صاف ساده عین یه برکه ی زلال
مینا چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 10:08 ب.ظ
va dar nahayat be chesghmane ka30 asir mishavi ke to ra dark .... na tark khahad kard...
mer30 ke to vebam omadi kheili khosh hal shodam
sara چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 06:43 ب.ظ
abozar jan in ahanget kheli bahal bood ba ejazat manam gozashtam to webam
age dost nadashti begoo hazf konam
sara چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 06:26 ب.ظ

kheli ghashang bood
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبی