تبلیغات
یادداشتهای خصوصی من - تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم.....
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
امكانات جانبی
 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم



تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم




ن : abouzar
ت : چهارشنبه 30 فروردین 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
neda چهارشنبه 24 خرداد 1391 04:55 ب.ظ
پریشانان پری را می پرستند
گدایان گوهری را می پرستند...
خبر از دین مداحان ندارم
خطیبان منبری را می پرستند
سواران پرچمی را می ستایند
دلیران سنگری را می پرستند
چه می دانند اینان از شهیدان
که خون و خنجری را می پرستند
خدا را عالمان و مفتیان هم
کتاب و دفتری را می پرستند
به بیت الله رفتم دیدم این قوم
به جای او دری را می پرستند
گناه از چشم و گوش بسته ماست
که این کوران کری را می پرستند
صدای اعتراضی نیست اینجا
ابوذرها زری را می پرستند
خوشا آنان که دور از این جماعت
خدای دیگری را می پرستند
sepideh شنبه 2 اردیبهشت 1391 05:16 ب.ظ

با تو می توان بهار شد
می توان هزار شعر عاشقانه را
سرود و ماندگار شد


با تو می توان در این دیار پر فریب
ره نورد جاده های روزگار شد


با تو، می توان دوباره دید
چهار فصل سال را
بر تن تمام روز های سال
رنگ دل کشید و یادگار شد


می توان در کنار تو به جنگ روزگار رفت
یا که با درخت سبز صلح
تا همیشه همدیار شد

با تو، می توان ستاره چید
می توان به آسمان نگاه کرد و بی قرار شد


می توان جدا شد از زمین و از زمان ابر شد
پرنده شد؛رنگ روح یار شد


می توان دواند ریشه در زمین
می توان درخت شد،جوانه زد،

بهار شد...

parisa شنبه 2 اردیبهشت 1391 05:04 ب.ظ
سلام وبلاگ خوبی دارید ممنونم از حضورتان موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبی